زين الدين محمود واصفى
373
بدايع الوقايع ( فارسى )
دولت قاهره و اعيان حضرت باهره هركدام در مقام عزت و مسند حرمت قرار گرفته بودند ؛ كه آن عالىحضرت به اين كمينهء خاكسار خطاب فرمودند كه : اينچنين به مسامع جلال [ رسيد و ] مىرسد « 1 » كه شما را شرف مجالست و مؤانست با ذات قدسى صفات جناب ركن السلطنه عمدة المملكة ، قدوهء ارباب دين و دولت ، زبدهء اصحاب ملك و ملت ، موفق لخيرات مؤسس المبرات ، امير عليشير « 2 » ميسر بوده ؛ و حكايات غريبه و روايات عجيبه از لطايف اطوار و ظرايف اوضاع آن بزرگوار به خاطر داشتهايد . اگر صحايف اوراق مجلس ما به درر غرر ذكر لطايف آن مزين و موشح گردد ، غريب و بديع نخواهد بود . معروض داشته آمد « 3 » كه : اين كمينه در سن شانزده سالگى - كه از حفظ كلام ملك العلام « 4 » وا پرداخته بود و كمر همت به احراز علوم محكم ساخته ، سعى و كوشش بليغ مىنمود « 5 » - روزى با جمعى از شعرا و فضلا در بازار ملك ( 71 a ) هرات سير مىكرديم كه مفتن پرآشوب و شين حافظ حسين [ بيت ] : الملقب به حافظ غمزه * طبع او كج به هيأت همزه رسيد و در دست او كتابى بود . فقير پرسيدم « 6 » كه : آن نسخه چيست ؟ گفت : رسالهء معماى مولانا سيفى بخارائى « 7 » [ است ] . چون در آن زمان مقصد اقصى و مطلب اعلاى همه اهل فضل [ و كمال ] بر آن مقصور [ و محصور ] بود كه منظور نظر كيميا اثر امير عليشير گردند ؛ و از براى تقرب بدان جناب هيچ وسيلهاى برابر معما نبود ، از حافظ غمزه التماس نموده شد كه آن رساله را جهت كتابت
--> ( 1 ) - C : جلال رسيده B 2 ( صفحه b 155 ) : جلال رسيد . ( 2 ) - C : اميركبير امير عليشير ( 3 ) - C ، B : شد ( 4 ) - فقط در T ( 5 ) - C : به سعى و كوشش نموده بود ( 6 ) - A : پرسيد ( 7 ) - A : ملا سيفى بخارائى